آخرین اخبار
خانه » تفریحی » بازیگران جدید: روایت مجاهد خذیراوی از مهمانی لعنتی…

بازیگران جدید: روایت مجاهد خذیراوی از مهمانی لعنتی…

مطلب: روایت مجاهد خذیراوی از مهمانی لعنتی… در تاریخ ۲۴ January 2016 | 2:55 pm نشر یافته شده شده می باشد.
به نقل از ۸ ثانیه:

هفته نامه همشهری جوون – امید مافی: هنگام و زمانی که دفتر خاطراتش را ورق می زند، برگ به برگ را از ابر می باشد؛ درخشش در صنعت نفت، آمدن به استقلال، گل فرازمینی اش به نفت با دریبل چند بازیکن، رسیدن به تیم ملی و همچنین احتمالا حسرتی که تا آخر دنیا با او خواهد بود. مردی که با سرشت تلخ سرنوشت آشناست و همچنین بارها نقره داغش شده، اینک در قامت یک تلف شده، تبعید ابدی به سیاره تنهایی را پذیرفته می باشد.

مجاهد خذیراوی که روزگاری با استارت های انفجاری و همچنین گل هایش، پرچم استقلال را در باد می رقصاند و همچنین به حکم روزگار بی رحم، شایسته تمام لعن ها شد، حالا بعد از مدت ها به حرف آمده تا واگویه های ستاره سوخته ای را بشنویم که هر ثانیه، مجلس ترحیم آرزوهای اوست.

دوست نداریم نبش قبر کنیم، ولی باید توجه داشت گاهی فلاش بک به زندگی یک ستاره خاموش می تواند روشنگر یک نسل بازیگوش باشد!

قبل من مثل یک فیلم دیدنی و جذاب یا کتاب دائما جلوی چشمانم می باشد. ۱۶ ساله بودم که آمدم تهران تا مثلا جهت خودم کسی شوم. آمدم و همچنین خیلی زود درخشیدم و همچنین دردانه استقلال و همچنین تیم ملی و همچنین بلاژویچ شدم، ولی باید توجه داشت یکهو گیر آدم هایی افتادم که کمر به نابودی ام بسته بودند. باور می کنید در یک خوابگاه درب و همچنین داغان هر روز نان و همچنین ماست جلویم می گذاشتند.

757720 139 بازیگران جدید: روایت مجاهد خذیراوی از مهمانی لعنتی...

یادمان هست آن هم زمان تیم های بسیاری حاضر به جذب تو بودند؟

بله، خیلی ها من را می خواستند. پرسپولیس حاضر بود ۱۰ میلیون تومان به من بدهد تا پیراهن شان را بپوشم، ولی باید توجه داشت عشق من استقلال بود جهت همین تمام پیشنهادهای نان و همچنین آبدار را رد کردم و همچنین با شندرغاز قرارداد نان و همچنین ماست دلی بستم.

بعد از آن همه سال شمسی هنگام و زمانی که سر را بر می گردانی، چقدر خودت را در اتفاقات تلخی که افتاد، سهیم می دانی؟ رک باش لطفا.

من هم اشتباه داشتم. من هم اسیر جوانی و همچنین هیجان شدم، ولی باید توجه داشت یادتان باشد که آن هم زمان تنها و فقط ۱۶ سالم بود. هر روز می رفتم روی جلد روزنامه ها و همچنین صدهزار فرد یا شخص در ورزشگاه برایم هورا می کشیدند. به خداوند تبارک و تعالی از هیچ، همه چیز ساختند تا از یک من شهرستانی ابلیس بسازند. عصر جمعه بود، ما داربی را بردیم و همچنین هیچ وقت فراموش نمی کنم که نصف ورزشگاه یک صدا تشویقم کردند.

از آزادی که آمدم بیرون، به یک مهمانی رفتم. خیلی های دیگر هم در آن هم ضیافت بودند، ولی باید توجه داشت… من بیچاره سیبل آن هم جشن شدم و همچنین تا به خودم بیایم، نشریات عکسم را زدند و همچنین صورتم را شطرنجی کردند. نامردها جوری مرا زدند که دیگر بلند نشوم. من تا قیام قیامت صبر می کنم و همچنین یقه آنها را که همه آرزوهایم را له کردند و همچنین آبرویم را بردند، بگیرم.

بعد که سر از غار تنهایی درآوردی، دنیا چه رنگی پیدا کرد؟

هیچی دیگر، سال شمسی ها گوشه منزل و خانه ماندم و همچنین تنها و فقط غصه خوردم. بالاخره از آخر شناخته شدن و شهرت به انزوا و همچنین تنهایی رسیدم. در صورتی که آن هم بالا یکی نبود که هوایم را داشته باشد تا در حال حاظر هفت کفن پوسانده بودم. کم نیست. فکرش را بکنید کسی که از لورکوزن پیشنهاد داشت، یکهو آن طوری بیفتد ته چاه. من درست زمانی قیچی شدم که بارسا جهت جذبم دست به کار شده بود. در صورتی که باور ندارید زنگ بزنید و همچنین از مدیران وقت باشگاه بپرسید.

چرا بعد از پایان محروم و بی بهره به تماشای جشن تولد دوباره مجا ننشستی. تو می توانستی از صفر شروع کنی و همچنین دوباره برگردی؟

می خواستم همین کار را بکنم، ولی باید توجه داشت آن هم قدر حاشیه ها فضا را مسموم کرده بودند که دیگر امکان نداشت. همه به چشم یک جانی به من نگاه می کردند. خداوکیلی می توانستم حقم را از فوتبال ایران بگیرم. ولی باید توجه داشت بعضی ها مجای تنبیه شده و همچنین منزل و خانه نشین را هم تحمل نکردند و همچنین ضربه غیره ای به من زدند.

منظورت از بعضی ها چه افرادی می باشد؟

آن هم هایی که هم قسم شده بودند میخ آخر تابوت مرا بکوبند. آقایی که سرمربی استقلال بود و همچنین ادعای باتقوایی داشت، ولی باید توجه داشت عصای دستم که نشد هیچ، چوب لای چرخم گذاشت و همچنین دوباره زمین گیرم کرد. روزی که یک پنالتی را به تیر زدم، زمین و همچنین آسمان را به هم دوختند و همچنین دیگر مرا به میدان نفرستادند تا جهت بار دوم ویران شوم.

چرا در خوزستان نماندی و همچنین در زادگاهت فوتبال را تعقیب نکردی؟

اینجا هم جو خراب بود. فولاد با من قرارداد بست، ولی باید توجه داشت آنقدر شلوغش کردند و همچنین حرف درآوردند که مدیرعامل باشگاه، علی رغم میل باطنی اش عقب نشینی کرد و همچنین نتوانستم در خوزستان هم بازی کنم.

حالا در ۳۵ سالگی جهت بعدی چه برنامه جذاب و جالب و خوب ای داری؟

برنامه جذاب و جالب و خوب؟ دلت خوش می باشد عامو. جهت من دیگر نه اعصابی مانده، نه حس و همچنین حالی. فوتبال که با پنبه سر مجاهد را برید، به چه درد من می خورد. با خودم عهد بسته ام تا دم آخر، دو رو بر زمین های فوتبال آفتابی نشوم.

757721 236 بازیگران جدید: روایت مجاهد خذیراوی از مهمانی لعنتی...

شنیده ایم پدرت هم پایان تلخی داشت، مرگی غم انگیز و همچنین عجیب!

بیچاره پدرم یک عمر غصه من و همچنین بچه هایش را خورد. ولی باید توجه داشت باز هم دلش پیش فوتبال بود. در آن هم داربی معروف که استقلال به پرسپولیس باخت و همچنین ایمون زاید سه گل زد، پدرم پای تلویزیون سکته کرد و همچنین روی دست هایمان جان داد. هنگام و زمانی که می گویم فوتبال قاتل ما بوده، قبول کنید.

خوشبختانه مثل آنکه زن و همچنین بچه مهربان و همچنین دائما همراهی داری. بالاخره یک جا را شانس آوردی!

خداوند تبارک و تعالی اینها را فرستاده تا من غمباد نگیرم. ماهان و همچنین ماهک همه زندگی من خواهند بود و همچنین هوای پدرشان را دارند. یک همسر دلسوز هم دارم که اجازه نمی دهد خیلی تو لک بروم. من طعم زندگی را با آن سه فرد یا شخص چشیدم. در صورتی که هزار در به روی آدم بسته می شود، باز خداوند تبارک و تعالی دری را باز می گذارد.

جهت جوون های امروز که پا جای پای مجاهد می گذارند و همچنین به ستاره شدن در عالم فوتبال فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن می کنند، پیغامی داری؟

جوون ها بایستی و حتما فریب دنیا و همچنین آدم های بی مرامش را نخورند. بعد هم جوانی دو روز می باشد و همچنین تا پلک به هم بزنی، میانسالی از راه می رسد. آدم هایی که از جوانی شان بهره بری و استفاده نکنند، بازی زندگی را می بازند. در حال حاظر پشت پرده فوتبال کثیف تر از قبل شده. از بازیکن نوجوان پول می خواهند تا بازی اش دهند. خانواده ها بایستی و حتما هوشیار باشند و همچنین جگرگوشه هایشان را دست گرگ هایی که لباس میش به تن کردند، ندهند.

فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن می کنی ۲۰ سال شمسی بعد مجاهد خذیراوی کجا باشد و همچنین چه کار کند؟

من به بی وفایی آن دنیا ایمان آورده ام. خوشبختانه هم شب سمور می گذر و همچنین هم لب تنور. جهت همه آدم ها مردن و مرگ دیر و همچنین زود دارد، ولی باید توجه داشت سوخت و همچنین سوز ندارد. مجای ۳۵ ساله کفنش را خریده و همچنین وصیت نامه اش را نوشته تا سربار کسی نباشد. من تنها و فقط دوست دارم بچه هایم عاقبت بخیر شوند و همچنین مثل پدرشان نسوزند. محرم اسرار من آن نخل ها خواهند بود. دلم که بگیرد می زنم به نخلستان و همچنین گریه می کنم. شکر خداوند تبارک و تعالی همین نخل ها روزی ام را می دهند تا دست مستلزم و نیاز به سوی کسی دراز نکنم.

خسته شدی. حرفی در صورتی که نمانده تمام کنیم؟

راستش سبک شدم بعد از مدت ها سکوت با تو حرف زدم. یک روز که دیر و همچنین دور نیست همه رازهای سینه ام را فاش می کنم تا یک کتاب قطور چاپ کنید. شهروندان و مردم شهر بایستی و حتما بدانند چگونه و چطوری یک جوون در آن دنیای آشفته تلف شد و همچنین از عرش به فرش رسید.


لینک منبع

سوپروب close
خرید بک لینک